تبليغاتX
آموزه هائی از روابط عمومی
ارتباطات و روابط عمومی

حتی رهبر افسانه ای سیاهان هم گاهی اوقات ماکیاولی را الگو قرار می دهد .

درس هشتم:دست کشیدن از رهبری یک نوع رهبری است.

در سال 1993، ماندلا از من پرسید كه آیا كشوری را می‌شناسم كه در آن حداقل سن رای زیر 18سال باشد. من كمی بررسی كردم و لیستی برای او تهیه كردم: اندونزی، كوبا، نیكاراگوئه، كره شمالی و ایران. او سر خود را تكان داد و زبان به تحسین گشود: «خیلی خوب، خیلی خوب.» دو هفته بعد او در تلویزیون آفریقای جنوبی حاضر شد و پیشنهاد كرد كه سن رای به 14سال كاهش یابد. رامافوسا می‌گوید: «او می‌خواست این نظر را به ما بگوید اما خودش تنها حامی چنین نظری بود. او باید با این واقعیت روبه‌رو می‌شد كه موفق نمی‌شود. او با تواضع بسیاری پذیرفت. او قهر نكرد. این نیز درسی در كوران رهبری بود.» آگاهی از چگونگی ترك ایده‌ها و وظایف شكست‌خورده نیز غالبا دشوارترین تصمیمی است كه یك رهبر باید اتخاذ كند. بزرگ‌ترین میراث ماندلا به عنوان رئیس‌جمهور آفریقای جنوبی همانا شیوه انتخاب ترك قدرت است. وقتی ماندلا در سال 1994 انتخاب شد، می‌توانست رئیس‌جمهور مادام العمر این كشور شود و بسیاری بودند كه احساس می‌كردند كه ماندلا در عوض سال‌ها زندان، رهبری آفریقای جنوبی را از آن خود می‌كند. در تاریخ آفریقا، تنها معدودی از رهبران منتخب و دموكرات بودند كه با میل خود با قدرت وداع كردند.

ماندلا مصمم بود كه الگویی برای تمام پیروان خود نه‌تنها در قاره آفریقا كه در تمام جهان بر جا بگذارد. سرانجام، كلیدی‌ترین نكته برای شناخت او همان دوران 27 ساله زندان است. فردی كه در سال 1964 به روبن آیلند گام گذاشت فردی احساسی، كله‌شق و نازك‌نارنجی بود، مردی كه پس از این دوران برون آمد فردی متوازن و منظم بود. او هرگز فردی درونگرا نبوده و نیست. من یك‌بار از او پرسیدم چگونه فردی كه از پس این دوران 27 ساله زندان به درآمد متفاوت از جوان كله‌شقی است كه وارد آن شد. او از این سوال بیزار بود. سرانجام روزی پاسخ داد: «من بالغ از زندان بیرون آمدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

درس هفتم:هیچ چیز سیاه و سفید نیست

وقتی من مجموعه مصاحبه‌هایم با او را آغاز كردم، غالبا از ماندلا پرسش‌هایی اینگونه می‌پرسیدم: چه زمانی تصمیم به تعلیق مبارزه مسلحانه گرفتی، آیا دلیل آن این است كه به این نتیجه رسیدی كه قدرت كافی برای ساقط كردن حكومت نداشتی یا به این دلیل كه می‌دانستی، می‌توانی با انتخاب عدم‌خشونت بر افكار بین‌المللی چیره شوی؟ او سپس نگاهی كنجكاوانه و دقیق بر من كرد و گفت: «چرا هر دو نباشد.» من سپس پرسش‌هایی دقیق‌تر و هوشمندانه‌تر پرسیدم اما پیام روشن بود: زندگی هرگز یكجور نیست، تصمیمات، پیچیده هستند و همیشه واقعیات مخالفی وجود دارد. هیچ چیزی آنگونه كه به نظر می‌رسد صاف، مستقیم و هموار نیست. ماندلا آمیزه‌ای از راحتی و تناقض است. به عنوان یك سیاستمدار، او عملگرایی بود كه دنیا را كاملا متفاوت می‌دید. من معتقدم كه بخش اعظم این عملگرایی برخاسته از زندگی به عنوان یك سیاهپوست تحت سیستم آپارتایدی است كه دژخیمان سركوبگر به صورت روزانه تحمیل می‌كرد و گزینه‌های اخلاقی را تضعیف می‌نمود.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 8:50 قبل از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

درس ششم:ظاهر شما مهم است،لبخند را فراموش نكنید.

حتی رهبر افسانه ای سیاهان هم گاهی اوقات ماکیاولی را الگو قرار می دهد

زمانی كه ماندلا دانشجوی فقیر حقوق در ژوهانسبورگ بود و تنها كت و شلوار مرتب خود را می‌پوشید، او را برای دیدن «والتر سیسولو» بردند. سیسولو یك بنگاه‌دار [بنگاه املاك] واقعی بود و رهبر جوان كنگره ملی آفریقا. ماندلا یك سیاهپوست موفق و پیچیده را دید كه الگوی خوبی برای تقلید بود. سیسولو آینده را می‌دید. جورج بیزو- وكیل ماندلا- به خاطر می‌آورد زمانی كه ماندلا در دهه 1950 به یك خیاطی هندی رفت، وی اولین سیاهپوست آفریقای جنوبی بود كه كت و شلوار دیده یا می‌پوشید.

خلاصه اینكه، در نزد سفیدپوستان آفریقای جنوبی، لبخند، سمبل بی‌شیله و پیله بودن و صداقت ماندلا تلقی می‌شد و اذعان می‌كردند كه ماندلا با آنها مهربان است. پیش سیاه‌پوستان می‌گفت من جنگجویی شاد هستم و ما پیروز خواهیم شد. پوستر انتخاباتی همه‌جا حاضر كنگره ملی آفریقا نیز چهره خندان او را نشان می‌داد. رامافوسا می‌گوید: «لبخند او یك پیام بود»

ادامه دارد
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

درس پنجم :به دوستانتان نزدیک شوید،به رقبا نزدیکتر

شماری از مهمانانی که ماندلا به خانه اش دعوت می کرد کسانی بودند که او را به آنها اعتماد کافی نداشت. ماندلا آنها را به شام دعوت می کرد، از آنها مشاوره می گرفت ،آنها را مورد ستایش قرار می داد و هدیه هایی را تقدیم شان می کرد. ماندلا فریبنده است و از افسون اش برای تاثیر گذاری قدرتمندتر برای رقبا استفاده می کرد.او با دوستانش کمتر چنین برخوردی داشت . ماندلا خیلی اوقات مجبور بوده کار ها به دست کسانی بسپرد که اعتماد چندانی به آنها نداشته است. یکی از آنها کریس هانی رئیس آتشین مزاج ستاد شاخه نظامی کنگره ملی آفرقا بود. عده ای معتقد بودند که هانی مشغول توطئه علیه ماندلاست،اما ماندلا با او گرم می گرفت. ماندلا حتی به سران گروههای مخالف زنگ می زد و تولدشان را تبریک می گفت. او به مراسم سوگواری نزدیکان مخالفان می رفت. ماندلا پس از آزادی و پیروزی در انتخابات شماری از رهبرانی که او را به زندان انداخته بودند به کابینه اش آورد. گرچه می دانستم از شماری از آنها واقعا نفرت دارد. ماندلا اعتقاد داشت که در آغوش گرفتن رقبا راهی برای کنترل آنهاست:هرچه آنها خطر ناک تر باشند ،باید نزدیک تر نگاهشان داری.

 ادامه دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

درس چهارم:دشمنت را بشناس و بدان که از چه ورزشی خوشش می آید.

ماندلا اوایل دهه 1960 آموختن زبان آفریفایی،زبان آفریقایی های هلندی تبار نزدیک به حاکمان سفید پوست،را آغاز کرد. رفقایش در"کنگره ی ملی آفریقا"مسخره اش می کردند اما ماندلا می خواست با جهانبینی آنها آشنا شود.او می دانست که بالاخره یک روز با آنها خواهد جنگید یا با آنها مذاکره خواهد کرد.سرنوشت ماندلا به آنها گره خورده بود.

این استراتژی علاقمندانه ای بود:با سخن گفتن به زبان رقبا می توانی قدرت و ضعف ها و تاکتیک هایشان را بسیار بهتر درک کنی.به علاوه آنها نگاه متعادل تری نسبت به تو پیدا خواهند کرد.

برای زندانیان عجیب بود که ماندلا حتی در باره راگبی،ورزش مورد علاقه ی نژادپرست ها ،اطلاعاتی عجیب دارد. ماندلا می توانست تیم ها و بازیکنان راگبی را به خوبی با هم مقایسه کند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

درس سوم: از عقب رهبری کن و اجازه بده دیگران فکر کنندهمه کاره اند

ماندلا همیشه دوست داشت از دوران کودکی اش و بعد از ظهرهایی آرام حرف بزند که گله را می چراند. او یک بار گفت:"می دانی! باید همیشه از عقب رهبری کنی"بعد ابروهایش را بالا می برد و دقیق نگاهم می کرد تا مطمئن شود مقایسه اش را درک کرده ام.

ماندلا به شدت از جونگینتابا، رهبر قبیله ای که او را بزرگ کرد تاثیر گرفت. وقتی جونگینتابا با زیر دستی هایش جلسه می گذاشت همه،به همراه رئیس دایره ای تشکیل می داند و می نشستند تا حرف های تک تک حاضران تمام نشده بود او شروع به حرف زدن نمی کرد. از دید ماندلا،وظیفه یک رهبر نه دستور دادن به دیگران،که ایجاد توافق عمومی است ."هیچ وقت خیلی زود وارد یک بحث نشوید."

من گاهی اوقات در جلسات ماندلا و دیگر سران کشور که در آشپزخانه خانه اش انجام می شد شرکت می کردم. گاهی آنها سر ماندلا داد می کشیدند و از او می خواستند که سریع تر عمل کند و تندروتر باشد ،اما ماندلا  فقط گوش میداد. وقتی حرف دیگران تمام می شد،ماندلا با آرامش خلاصه نظرات  آنان را تکرار میکرد و نظر خودش را هم مي گفت . طوری بر خورد می کرد که انگار هنگام تصمیم گیری ایده حاضران در جلسه را در نظر داشته است. یک بار گفت :"مردم را طوری به کاری که علاقه داری ترغیب کن که فکر کنند خودشان این تصمیم را گرفته اند."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 5:4 بعد از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

درس دوم:با دشمنت مذاکره کن ، اما در وقت مناسب.

ماندلا زیرک است. در سال 1985 او را از زندان خارج کردند تا پروستاتش را جراحی کنند.بعد از بازگشت ماندلا را از دوستانش جدا کردند،آن هم بعد از 21 سال.دوستانش به شدت به این امر اعتراض کردند،اما ماندلا به آنها پیغام رساند "یک دقیقه صبر کنید ! شاید بتوان نتیجه ی خوبی از این ماجرا گرفت"و نتیجه ی خوب این بود که ماندلا با رزیم آپارتاید وارد مذاکره شد.کنگره ملی آفریقا به شدت با این روند مبارزه ای مسلحانه کرده بود.اما ماندلا به این نتیجه رسیده بود که حالا بهترین وقت برای مذاکره است.

ماندلا پس از آغاز مذاکرات به بند بازگشت اما خیلی ها فکر کردند او بازی را باخته و دوستانش را فروخته است. سیریل رامافوسا ،یکی از رهبران کنگره ی ملی ،به دیدار ماندلا رفت و گفت:"می دانی داری چه کار می کنی؟"رامافوسا بعدا به من گفت:ماندلا پیش تک تک همبندی ها می رفت و با آنها در مورد تصمیمش صحبت می کرد.ماندلا می دانست که نمی تواند حمایت آنها را از دست بدهد.از دید ماندلا،خودداری از مذاکره نه یک اصل که تاکتیکی مهم بود. برای ماندلا اصل همان نابودی آپارتاید بود.او بالاخره به آنچه می خواست رسید.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط عباس عباسپور  | 

حتی رهبر افسانه ای سیاهان هم گاهی اوقات ماکیاولی را الگو قرار می دهد.

 نوشته ی : ریچارد استنگل  / ترجمه کاوه شجاعی 

درس اول :شجاعت یعنی الهام بخشیدن به دیگران برای پشت سر گذاشتن ترس.

درسال 1994،درجریان رقابت انتخابات ریاست جمهوری،قراربود ماندلا برای سخنرانی به منطقه ای برود که محل قتل عام تعدادی ازمردم توسط رژیم آپارتاید بود.ما با هواپیمای کوچک عازم منطقه شدیم.هنوز20دقیقه تا فرود فاصله نداشتیم که یکی از موتورهای هواپیما ازکارافتاد.همه به شدت ترسیده بودیم،اما فقط یک نگاه به ماندلا کافی بود که آرام شویم . او در صندلی اش آرام نشسته بود و جوری روزنامه می خواند که انگار بر صندلی راحتی اش درحیاط خانه تکیه داده است.فرودگاه برای فرود اضطراری ما آماده شد وبالاخره خلبان هواپیما را به سلامت فرود آورد.وقتی سواریکBMWضد گلوله شدیم تا به محل سخنرانی برویم،ماندلا به طرفم برگشت و گفت:"وای!چقدرترسیده بودم!"او درجریان دادگاهی هم که به حبس طولانی مدتش منجرشد ترسیده بود اما کسی این را نفهمید.او بعداً به من گفت:"معلوم است که ترسیدم.من نمی توانم وانمود کنم مردی قوی هستم،اما به عنوان یک رهبرنبایدبگذاری ترس هایت را مردم ببینند.باید به دیگران روحیه بدهی."زندانیانی که آن سال ها با ماندلا هم بند بودند می گویند او را می دیدند که مغرور و استوار در حیاط راه می رود و همین بود که به آنها توانایی تحمل می داد. ماندلا می دانست که الگوی دیگران است و همین باعث می شد بر ترس هایش غلبه کند.

ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط عباس عباسپور  |